09 مهر 1394 منتشرشده در مقالات نوشته شده توسط 

بحران معنوی انسان متجدد و ضرورت توجه به دین، راه نجات طبیعت

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
چکیده

شناخت تمدّنها بستگى به شناخت گونه نگاه و نگرش آنها به مجموعه طبیعت دارد و تفسیر آنها از پیوند انسان با طبیعت تمدّن مادى که اکنون تمدّن غرب مظهر و نماد آن است نگرشى به طبیعت دارد و تمدّن ماوراى مادى و معنوى که تمدّن اسلامى در گذشته نماد و مظهر آن بود نگرشى به طبیعت دارد. بر اساس مطالعات کتابخانه­ای و بررسی اسناد و متون غربی و اسلامی نتیجه گیری شد که در تمدّن غرب انسان مطلق و از آسمان جدا است. در این تمدّن زمین و منابع نهفته در آن محور است. تمدّن مادى غرب تلاش مى ورزد بر طبیعت چیره شود و با قدرت تمام آن را در اختیار بگیرد و تا مى تواند از آن استفاده کند. برابر این دیدگاه بریده از آسمان مکتب­هایى بنیاد نهاده شد که از جمله آنها مکتب اصالت تمدّن و سود را می­توان نام برد. امّا در تمدّن اسلامى نگاه و نگرش به طبیعت و پیوند انسان با طبیعت به گونه دیگر است و انسان در جهان بینى الهى و اسلامى جانشین خدا در زمین است. باید همان گونه که خدا مهرورزانه زمین را مى پروراند و از آفتها مصون مى دارد و باران رحمتش را بر آن مى باراند و طبیعت را دوست مى دارد انسان نیز چنان باشد و مهرورزانه از آن پاس دارد و استفاده اش به گونه اى نباشد که آسیبى به آن برسد.

 

مقدمه

   حمد و سپاس خدايي راست كه عالم امر و خلق را در كسوت نظام احسن، به زيباترين چهره‌ نماياند و رابطه آن دو را به تناسب ظاهر و باطن گردانيد. تبيين محیط زیست، ضرورت اهتمام به تأمين سلامت آن، اصول مبادي زيست‌شناسي، راه‌هاي نيل به محيط سالم و بالاخره اهداف اصيل آن، از آن جهت كه از حقوق اساسي بشر است، از يك سو و از سوي ديگر جزء وظايف بشري است و تأمين آن از علوم انساني پايه مي‌گيرد و از قدرت‌هاي بشري مايه‌گيري مي‌كند؛ چنان كه تخريب آن نيز در اثر نشناختن حقوق بشر يا انجام ندادن وظايف بشري است. اسلام به عنوان ديني جهان شمول و زمان شمول به ابعاد و اجزاي مختلف محیط­زیست پرداخته و با اين كه يك كتاب علمي محض زيستي نيست، (بلكه كتاب هدايت بشريت تا قيامت مي‌باشد) اما در حوزه علوم طبيعي تا اندازه‌اي كه براي هدايت مردم ضرورت دارد، سخن گفته و از سوي ديگر سخنان گهربار ائمه معصومين درباره ابعاد مختلف محیط زیست، جايگاه و اهميت آن يادآوري شده است(جوادی آملی،١٣٨٦).

 

مبانی نظری بحث

   یکی از نشانه های وضع فعلی بشریت این است که فقط اقدامات پرسروصدا وجنجالی علیه طبیعت-نظیر نشت نفت­های عمده، یا آتش سوزی جنگل­های استوایی، وتبعات تجاوز انسان به طبیعت وتکنولوژی مخرب وی در قالب گرم شدن آب وهوای کره زمین یا نازک شدن لایه اوزن- بایدتوجه انسان جدید را به بحران زیست­محیطی جلب کند. این چشمان معصوم نهنگ­های روبه موت بوده است که بالاخره توانسته قلب­های سخت و سنگ آدمیان را به حرکت درآورد وآنان را مجبور سازد تاراجع به پیامدهای زندگی خویش برکره خاکی، به گونه­ای که گویی حیات هیچ مخلوق دیگری روی زمین حائز اهمیت نیست قدری بیندیشد. هر چند که تعداد معدودی از افراد تبعات آن را می­بینند و یا راجع به آن صحبت می­کنند. حتی تعداد قلیل­تری از آنها حاضرند در مورد علل عمده وقوع آن بحث وبررسی نمایند. به زودی شرایط زیست­محیطی کره زمین که به سرعت رو به وخامت می­گرایید وجود بحران را آشکار ساخت. اما هنوز تا این اواخر که تهدید خارجی چنان ابعاد گسترده­ای یافته که نوعی عکس العمل همگانی یا اعتراض مردمی را برانگیخته است وبه همراه آن نیز سروصدای جمعی از متخصصین را درآورده و آنها نیز به اعتراضات نحیف طرفداران محیط­زیست و دوستداران طبیعت که پیش از این صدایشان به جایی نمی­رسید پیوسته­اند، نوعی رضایت نسبت به وضع موجود ادامه داشته است. هم اکنون منجیان انذاردهنده به وفور به چشم می­خورند و«احزاب سبز» در همه جا حضور یافته­اند. هرچند نیروی حرکت دهنده آن تحرکات هنوز هم تا حدود زیادی صرفا خارجی هستند. برای بشریتی که به خاطر جریان تجدد ومدرن شدن، تمام توجه خود را به بیرون و خارج از وجود خویش معطوف داشته چندان آسان نیست که ببیند خرابکاری ای که برروی طبیعت ومحیط­زیست انجام داده در واقع نوعی برون هشتگی بینوایی حالت درونی نفس انسان­هایی است که اعمال خود آنها موجب بروز چنین بحران زیست­محیطی شده است. در نتیجه گرمای فوق طاقت تابستان، خشکسالی و مرگ و میر نهنگ­های دریایی همگی باید یادآور این باشند که اوضاع واحوال در منزلگاه زمینی بشر که انسان جدید به خاطر آن دست از تلاش خویش برای بهشت دست شست و حالا دارد دقیقا آن را با شدتی بی­سابقه تخریب می­کند چندان خوب نیست(نصر،١٣٧٩).

   دقیقا بخاطر فقدان همین بعد درون گرایی است که بخش اعظمی از تلاش کسانی که درگیر مسائل زیست­محیطی هستند به نحوی از انحاء صورتی از مهندسی محیط­زیست را به خود می گیرد. به عنوان نمونه، بسیاری ادعا می­کنند که اگر ما می­توانستیم فقط وسایل حمل و نقل خود را به­کلی تغییر دهیم و استفاده از سوخت فسیلی (مواد هیدروکربوری مثل نفت وبنزین و مشتقات آن) به عنوان منبع انرژی را حذف کنیم مسئله کاملا حل می شود و یا اینکه اقلا بسیار اصلاح می­گردد. ولیکن قلیلی از مردم از خود می­پرسند که اصلا چرا باید این­طور باشد که انسان متجدد این همه احساس نیاز به سفر کند. چرا باید محیط زندگی و سکونت اعظم افراد چنان زشت و حیاتشان چنین یکنواخت و کسل­کننده باشد که نوع افرادی که خودشان از همه بیشتر مسئول بحران زیست­محیطی به وجود آمده هستند، باید از محیط­هایی که خود موجب تخریب و بدنامی آنها بوده اند فرار کنند و به معدود نقاط زمین که هنوز از دستشان سالم مانده بروند و همین بلا را بر سر آنجا هم بیاورند؟ چرا باید انسان متجدد تا این حد مصرف کند و به اصطلاح نیازهای خود را فقط به صورت بیرونی سیر وارضاء می نمایند؟ چرا وی قادر به استفاده از قوت درونی نیست؟ البته لازم به گفتن نیست که ما مخالف مراقبت بهتر از زمین مسکونی بشر از طریق استفاده از وسایل عاقلانه­تر تولید، حمل ونقل و غیره نیستیم؛ وسایلی که از آنچه امروزه استفاده می شوند مفیدتر باشند. اَشکال تکنولوژی جایگزین باید مورد توجه وتحسین قرار گیرند وموسساتی نظیر موسساتی نظیر موسسه جدید اَلکِمی(امتزاج فلزات) در کیپ کاد آمریکا باید هرچه بیشتر تشویق شوند. اما این گونه کارهای برجسته علمی و مهندسی به تنهایی حلال مشکل نیستند. راه چاره­ای نیست جز اینکه به پرسش­های فوق و موارد مشابه به آن پاسخ گفته شود وبُعد معنوی و ریشه­های تاریخی بحران زیست­محیطی، که بسیاری تا به امروز از لحاظ کردن آنها امتناع ورزیده­اند مطرح شوند وملحوظ نظر قرار گیرند(نصر،١٣٧٩).

   یکی از دلایل عمده این فقدان پذیرش بُعد معنوی بحران زیست محیطی بقای نوعی علم گرایی و یا باور علمی است که تا به امروز در علم جدید ادامه یافته است؛ البته نه به صورت شیوه خاصی از معرفت طبیعت، بلکه به عنوان یک فلسفه کامل و فراگیری که همه واقعیات را به سطح مادی امور وپدیده ها تقلیل می­دهد و تحت هیچ شرایطی مایل به پذیرش وجود دیدگاه­های به اصطلاح غیر­علمی نیست. در حالی که نظرگاه­های دیگری که از دکترین­های قدیمی نشئت گرفته­اند، حین آن­که مشروعیت علم به عنوان امری محدود و محصور به بُعد مادی واقعیات را انکار نمی­کنند، دائما نسبت به وجود یک شبکه روابط درونی اذعان دارند که طبیعت مادی را به قلمرو«روح»، وبه صورت بیرونی اشیاء وتعینات رابه واقعیتی درونی که آنها راپوشیده می­دارند و در همان حال آشکار می­سازد پیوند می­زند. این تقلیل­گرایی و تخصص و انحصار واقعیات به بُعد مادی آنها ، به همراه علم­گرایی ملازم آن موجب شده تا دراکثر مواقع علم غربی از توجه به علل و اسباب درونی­تر بحران زیست­محیطی غفلت نماید. در حالی که همواره تعداد بیشتری از فرد فرد علما و دانشمندان این رشته بیش از پیش به مباحث زیست­محیطی علاقه­مند می­شوند و حتی نسبت به تاثیرات غالبا فاجعه آمیز تحقیقات به اصطلاح «بیطرفانه» و یا علمیِ«محض» خویش مسئولیت بیشتری را احساس می کنند(جوادی آملی،١٣٨٦).

در خلال دو سه دهه گذشته، به موازات اینکه آگاهی نسبت به بحران زیست­محیطی افزایش پیدا کرده است بسیاری از گروه­های پرسروصدا وحتی احزاب سیاسی نیز برای دفاع از محیط­زیست وحمایت از آن سربرآورده­اند. هرچند که تا این اواخر، اکثر این گروه­ها نوعا گرایش چپ داشته و زبانی تعمدا مخالف با ادیان جا افتاده و پابرجای جوامع خود را انتخاب کرده­اند تا خود حرکت­های دفاعی از محیط­زیست را به یک مذهب تبدیل کنند، بسیاری از کسانی که به هر حال علاقه و توجهی به دین دارند در این زمینه به حرکت­های دینی که دارای سرمنشاء مشکوکی هستند و در هر حال بیرون از قلمروی ادیان و مذاهب قدیمی و برقرار غرب­اند روی آورده­اند. همزمان با این پدیده، کلیساها و موسسات دینی مغرب زمین نیز، جز این اواخر عکس العمل چندانی از خود نشان ندادند و به تدوین یک «کلام زیست بومی» که از عمق مذهب مسیحیّت برگرفته شده باشد نپرداختند. همزمان، معدودی چهره های حاشیه ای که به بررسی جدی بحران زیست محیطی از نگاه کلام مسیحی پرداخته اند، یا از جریان اصیل(ارتودوکس) مذهب مسیحیّت دورافتاده­اند و یا اینکه از ناحیه کلیساها و نهادهای جا افتاده مسیحی کنارگذاشته شده­اند. با وجود این،هنوز علائمی از امیدواری در این جهت به چشم می­خورد؛ اینکه میراث معنوی پاره­ای از شاخه­های سنت ارتودوکس مسیحی، نظیر کلیسای سِلت با علاقه و محبتی که نسبت به طبیعت دارد در گوشه وکنار مغرب زمین مجددا احیا شود(نصر،١٣٧٩).

   در این اثنا، همانطور که در آثار چهره مشهوری چون آرنولد توین بی دیده می شود بسیاری از دانشمندان، مورّخین وحتی معدودی از متکلّمین بخش اعظمی از بار مسئولیت بحران زیست محیطی را به عوض پاره ای تحولات در داخل تمدن غرب که از قرون وسطی، رنسانس وقرن هفدهم شروع شده اند بر دوش کلّ ادیان توحیدی می گذارند. این گونه متفکرین فراموش می کنند که دین توحیدی اسلام، که به همان سلسله ادیان توحیدی وابراهیمیِ مسیحیّت و یهود تعلق دارد هرگز توحید خویش را نسبت به مهیّت مقدس طبیعت، آن گونه که در قرآن اظهار شده از دست نداده است و نیز اینکه مسیحیّت و یهودیت شرقی، هرگز روحیه و نگرش سلطه بر طبیعت و تخریب آن را، چنان که بعدها در تاریخ مغرب زمین مشاهده می کنیم درون خود ایجاد نکردند.

نتیجه این حمله مستقیم بسیاری از طرفداران یک سیاست زیست­محیطی معقول علیه ادیان توحیدی به طور کلی و مسیحیت غربی به طور اخصّ-که تا این اواخر با نوعی فراغت خاطر متکلّمین مسیحی ارتودوکس نسبت به اهمیت لاهوتی طبیعت و نیاز به قدسی نمودن مجدّد آن همراه بوده است- در بسیاری موارد به همراهی وهمگامی عجیب حرکت های طرفدار محیط­زیست با انواع واقسام فرقه­های دینی ساختگی و یا سنتزهای بدعت آمیز ودر واقع خطرناک تحت عنوان «ادیان جدید» از نوع تیلهاردی شده است. در هر صورت، حرکت زیست­محیطی، به رغم ادعاهایی که در خلاف این جهت می کند از دم احیاگر معنویت راستین محروم شده و اهمیت بُعد معنوی راستین بحران زیست­محیطی به دست فراموشی سپرده شده است. چرا که معنویت دینی جز در یک نگرش دینی اصولی و جزمی، به معنای عام کلمه وجود ندارد.

      انسان متجدد، که با بحران بی سابقه­ای مواجه شده است که به دست خویش به وجود آورده و اکنون حیات کل زمین را تهدید می­کند، هنوز از اینکه ببیند علل واقعی مشکل در کجاست امتناع می­ورزد. وی به جای این­که نگرش خود را به تقدس زدایی تدریجی از طبیعت که در مغرب زمین صورت گرفته معطوف سازد، و به ویژه خردگرایی (راسیونالیسم) و انسان گرایی (اومانیسم) رنسانس که زمینه ایجاد انقلاب علمی را به­وجود آورد و علمی را خلق کرد که به قول فرانسیس بیکن (یکی از برجسته ترین حامیان آن) نقش آن این بود که بر طبیعت سلطه قهرّیه پیدا کند و بر آن حاکم شود و آن را مجبور سازد تا نه به­خاطر شکوه و مجدالهی و بلکه برای فراهم آوردن زمینه قدرت و ثروت مادّی بشر اسرار درونی خویش را برملا کند، به «سِفر پیدایش» وسایر قسمت­های کتاب مقدّس روی می کند.

   امروزه، این جنگل به خاطر حقوق بشر نابود می شود؛ و در آن دریا به واسطه نیازهای فرضی بشر آلوده می شود. امروزه انسان یک وجه مطلق به خود گرفته و «حقوق» وی بر حق و حقوق خداوند و عالمی که او خلق کرده پیشی گرفته است. انسان قرون وسطی همواره آگاه بود که این تنها خداوند است که وجود مطلق است و همه چیز دیگر، از جمله خود وی در موضعی نسبی قرار دارند. حتی چنان که وی غالبا صدای بعضی از حکما و قدیسین خود نظیر فرانسیس مقدس را که مردم را به زیبایی آرام بخش و هدایتگر نظم طبیعی می خواند نمی شنید هرگز این رویا را در سر نداشت که خود و به ویژه وجود زمینی خویش را به صورت امری مطلق درآورد. واقعیت آشکار آخرت مانع از این می­شد که وی همه چیز را فدای یک حیات دنیوی سازد که به هر تقدیر امری ناپایدار وگذرا بود. و شکوه و جلال خداوند به­عنوان یگانه امر مطلق هستی، هرگونه راه را بر این فکر که انسان خود را مطلق بپندارد می­بست. مطلق­سازی وضع انسان در عالم وجود، میراث رنسانس اروپایی است که پیامدهای مهلک آن تنها امروزه آشکار شده اند. هرچند که حتی امروز نیز تنها معدودی از افراد نقش خطرناک این اومانیسم افراطی را در بن بستی که در رابطه انسان با نظم طبیعت ایجاد کرده به تحقق درمی­یابند.

   این انسان مداری (اومانیسم)، که به گونه­ای شگفت­آور در دل ضد انسان مداری (آنتی اومانیسم) عقل­گرایی علمی قرار گرفته از مشاهده علل بنیادین بحران زیست­محیطی امتناع می­ورزد و رابطه انسان غربی را با سرچشمه­های معنوی که می­توانند در نجات وی از بحران فعلی مددکار باشند قطع کنند. در مجادله زیست­محیطی جاری، هیچ چیز خطرناک­تر از نگاه صرفا علمی به انسان و طبیعت نیست؛ نگاهی که ارتباط بشر را با ریشه­های معنوی وی قطع می کند و وجود یک طبیعت تقدس زدایی شده را مسلّم می گیرد، در حالی که دامنه آن را به وسعت میلیاردها سال نوری گسترش می­دهد. اتخاذ چنین منظری واقعیت جهان معنوی را تخریب می­کند، در حالی در مقابل شکوه و عظمت کائنات حرمتی آمیخته با ترس دارد. محوریّت و مرکزیت انسان در نظم کیهانی را به نابودی می­کشاند و در همان حال، از تخیل علمی و باورنکردنی تکامل انسان از مایع مولکولی اولیه­ای که فرض می­شود از همان آغاز پیدایش بشر، بعد از انفجار بزرگ اولیه حاوی کل واقعیات کیهانی بوده است سخن می گوید. انسان متجدد که با بهره­گیری از علمی که صرفا به نظم مادی امور قائل است و همراه با حرص و آز به ویرانی و غارت طبیعت پرداخته است، اکنون مایل است تا سرزنش این کار را به دوش سنت دینی مغرب زمین قرار دهد. امّا از آنجا که واقعیت «روح» به گونه ای است که با هیچ گونه سفسطه و یا علم محدود نظم مادی نمی­تواند آن را انکار کرد، بحران زیست­محیطی عصر حاضر بدون بذل توجه خاص نسبت به بعد معنوی مسئله قابل حل نیست. همچنین کسی نمی­تواند ریشه­های تاریخی این بحران را که اهمیت عوامل معنوی و عقلانی درگیر را آشکار سازد و نقش دین را در تبیین وضعیتی که به بحران جاری منجر شده روشن می کند مورد انکار قرار دهد(نصر،١٣٧٩).

 

یافته ها و نتایج

   دپارتمان­های فلسفه و اکثر بخش های علوم انسانی دانشگاه های(مغرب زمین) هنوز در دنیای بسته منطق خالی از تعالی غوطه ورند. در حالی که [تفکّر ویا جریان] «حاشیه »ای یا «ضدفرهنگ» در جستجوی نوعی تعالی(غالبا در لباس حلول و ذاتی بودن) است و نسبت به منطق، که از خرد درونی انسان صادر می­شود و همچنین وحی که مظهر عقل کلّی یا لوگوس(خدا) بی­تفاوت است.

   پس بحران زیست­محیطی حاضر صرفا نوعی نمود خارجی یک بیماری درونی است که بدون تولد معنوی دوباره انسان غربی قابل اصلاح نیست. ما هنوز امیدواریم که انسان، به موازات گسترش بحران ناشی از فراموشی­اش نسبت به این حقیقت که وی واقعا کیست واین­که بت­هایی که بشر به دست خویش ساخته یکی پس از دیگری در مقابل چشمان وی فرو می­ریزد به ایجاد اصلاح و رفورمی واقعی در خود دست بزند- اصلاحی که همواره به معنای تجدید حیات معنوی انسان معاصر است. و از طریق این تولد دوباره به کسب هماهنگی تازه­ای با جهان طبیعتی که پیرامون وی قرار دارد نایل شود. درغیر این صورت هرگز امیدی نیست که بشر بتواند در هماهنگی با نمود و تجلّی عظیمی که طبیعت بکر نام دارد زندگی کند، در حالی که نسبت به سرمنشاء این تجلی در ورای طبیعت مادی و نیز در کانون هستی انسانی خویش بی توجه و منفعل باشد. انسانی که به هر تقدیر سرنوشت محتوم وی او را می­خواند تا نقش خویش را به عنوان خلیفه خداوند بر زمین، حافظ و نگهبان نظام طبیعی و شاهد بر این حقیقت که «همه طبیعت از خداوند سخن می گوید» به کمال ایفا کند. بدین ترتیب، تخریب محیط طبیعی به معنای شکست در ایفای نقش انسانیّت انسان است. این کار به معنای انجام جنایتی واقعی علیه جهان خلقت است، چرا که«آسمان­های هفت­گانه و زمین و همه آنچه در آن­هاست تسبیح خداوند را می­گویند وهیچ چیز در عالم نیست جز اینکه به تسبیح خدای تعالی مشغول است.»(اسماعیلی،١٣٨٨).

   امروزه عده ای به دنبال کشف علل بی نظمی موجود هستند؛ وضعیت نابسامانی که وجود آن چنان مشهود است که تنها معدودی هنوز می­توانند از آن چشم­پوشی کنند، اما بندرت علل زیربنایی و اساسی در معرض دید قرار می­گیرند. بعضا بدین خاطر که اگر آن­ها به درستی معرفی می­شدند،در نحوه ی تفکر بسیاری که تاثیرات ناخوشایند این علل را تمیز می­دهند، تغییر عمده و رادیکالی لازم می­آمد. معدودی حاضرند چنین تغییری را بپذیرند و یا اعمال کنند.

   امروزه همه از خطر جنگ، انفجار جمعیت و یا آلودگی هوا و آب سخن می گویند. اما معمولا همان افرادی که این مشکلات آشکار را تشخیص می­دهند از ضرورت توسعه­ی بیشتر و یا جنگ علیه بدبختی بشری که از شرایط تحمیل شده توسط نفس وجود زمینی بشر ناشی شده سخن می­گویند. به سخن دیگر آنان مایلند تا مسایل و مشکلات ناشی از برهم زدن توازن بین انسان و طبیعت را از طریق فتح و سلطه بیشتر بر طبیعت حل کنند.

   معدودی حاضرند بپذیرند که امروزه حادترین مسایل و مشکلات اجتماعی و تکنیکی که بشر با آنها روبروست نه به خاطر عدم توسعه یافتگی و بلکه به دلیل توسعه یافتگی بیش از حد اوست. معدودی حاضرند با واقعیت عریان روبرو شوند و این حقیقت را بپذیرند که مادامی که شیوه نگرش و برخورد انسان نسبت به طبیعت و کل محیط طبیعی نگرشی تجاوز کارانه و جنگجویانه است، امیدی بر صلح و آرمش در جامعه انسانی نیست. علاوه بر این شاید همه به تحقیق در نمی­یابند که برای حصول به چنین صلح و آرامشی با طبیعت ابتدا به صلح و آشتی با نظم روحانی و معنوی عالم نیاز است. برای صلح و آشتی با زمین، ابتدا باید با آسمان آشتی کرد.

   جز وفادار ماندن انسان به این اندیشه که وجود وی انعکاسی از چیزی است که قلمروی صرفا انسانی وی فراتر و متعالی­تر است راهی برای این که از انسانیت خویش دفاع کند و به­واسطه ی اختراعات و ابداعات و حیله­های خویش دچار مسایل فرو آدمی نشود وجود ندارد. دست­یابی به صلح و آرامش در جامعه انسانی و حفظ ارزش­های انسانی بدون صلح و آشتی با نظام­های طبیعی و معنوی و احترام گذاشتن به واقعیات تغییر ناپذیر فوق بشری که منشا هر آن چیزی است که (ارزشهای انسانی)خوانده می­شوند ممکن نیست(نصر،١٣٧٩).

   درست است که علم فی نفسه امری مشروع است، اما نقش و عملکرد و شیوه انطباق و کاربرد آن، به خاطر فقدان صورت بالاتری از معرفت که بتوان علم را درون آن جای داد، و نیز تخریب ارزش قدسی و معنوی طبیعت، به صورت امری نامشروع و حتی خطرناک در آمده است. برای اصلاح این وضع، معرفت متافیزیکی طبیعت باید از نو احیا شده ماهیت قدسی طبیعت دوباره بدان بازگردانده شود. به منظور نیل به چنین هدفی باید تاریخ و فلسفه ی علم در رابطه ی با الهیات و کلام مسیحی و فلسفه قدیمی طبیعت که در جریان بخش اعظمی از تاریخ اروپا وجود داشته از نو بررسی شود. خود آموزه مسیحی نیز باید توسعه داده شود تا حدی که اعتقاد و آموزه ای راجع  به اهمیت معنوی طبیعت را نیز در بر گیرد؛ کاری که به کمک سنت­های اعتقادی دینی و متافیزیکی شرقی که هنوز در آنها چنین اصولی زنده هستند ممکن است. این سنت­ها چندان که کمکی برای یادآوری و تذکر می­باشند منبع دانش و معرفتی جدید نخواهند بود: یادآوری بخش­هایی از تعالیم درون مسیحیت که امروزه غالبا فراموش شده­اند. نتیجه­ی امر، اعطای دوباره ماهیتی مقدس به طبیعت خواهد بود و نیز فراهم آوردن زمینه­ای جدید برای علوم، بی­آنکه بخواهیم ارزش و مشروعیت آن­ها را در قلمروی خاص خودشان نفی کنیم. این امر به منزله ی آنتی تز حرکتی است که امروزه تحت عنوان (الهیات سکولار)در جریان است. این کار نه به معنای سکولاریزه کردن کلام و بلکه به معنای اعطای اهمیتی کلامی و مقدس به آن چیزی است که انسان متجدد بعنوان سکولارترین وادی­ها می شناسد: قلمروی علم و دانش(نصر،١٣٧٩).

   دین مبین اسلام با شناختی که از جايگاه انسان در نظام طبيعت که شامل مواردی چون ارزش زمين و نقش آن در كمال انسان (خليفه الله)، وظيفه خليفه خدا در آباداني زمين، رابطه ايمان و سازندگي زمين، پيوند زندگي انسان با محیط زیست و ضرورت استفاده بهينه از آن، ارتباط متقابل عمل انسان و طبيعت می­باشد، به ما می­دهد؛ در حفاظت هر چه بهتر طبیعت انسان را راهنمایی می­کند(رضانژاد وهمکاران،١٣٨٩).

 

نتيجه‌گيري

در تجربه ثابت شده جوامعي كه به حفاظت از محیط­زیست اهميت بيشتري مي‌دهند، يا از سر آگاهي و شعور بوده و يا تنبيه و زور. حالت اخير خصوصاً در كشورهايي كه به بهاي متعدد ناشي از آلودگي محیط­زیست دچار شده و پس از آن قوانين مختلفي مانع از توسعه‌طلبي آلوده‌ساز وضع شده مشاهده مي‌شود. اما در اين اقوام پس از گذشت چند سال و يا تضعيف قوانين چه رخ داده و مي‌دهد؟ در مقابل جوامعي كه به اصول اجتماعي از سر اعتقاد قلبي يا آگاهي علمي و يا احتمالاً هر دو آن‌ها گردن مي‌نهند، واجد ثبات پايدار و قابل اعتمادتري خواهند بود. از طرف ديگر تأثير انگيزه‌هاي مذهبي خصوصاً در جوامع معتقد بر كسي پوشيده نيست. به شهادت تاريخ گذشته و معاصر شگفت‌انگيزترين رفتارهاي اجتماعي (چه در جهت رشد و چه ارتجاع) بستري اعتقادي اگر چه غير الهي داشته‌اند. بنابراين شايسته است در جامعه‌اي كه ريشه در كامل‌ترين انديشه نازل از خالق متعال داشته و عزم اعتلاء و آهنگ رشد گرفته است. اين ابزار پر اثر به درستي و درخور بكار گرفته شود. به نظر مي‌رسد اگر توصيه‌هاي حفاظتي مبتني بر اصول مذهبي و مستند به آيات گهربار قرآن كريم و مزين به فرموده‌هاي بزرگان دين مبين اسلام باشند، از بزرگ‌ترين پشتوانه و ضمانت اجرايي يعني شعور مذهبي و احساسي مسئوليت ديني برخوردار بوده، عامل به آن نيز در يك مسير دوطرفه خالق و مخلوق قدم خواهد گذاشت.

لذا در چنين جامعه‌اي تشديد مجازات مرتكبين به اعمال مخرب محیط­زیست به دليل قلت مخاطبين تأثيري مثبت و مؤثر خواهد داشت.

 


منابع
  • نصر،سید حسین، ترجمه دکتر عبد الرحیم گواهی .١٣٧٩،انسان وطبیعت(بحران معنوی انسان متجدد)،دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  • جوادی آملی، عبدلله. ١٣٨٦. تسنیم تفسیر قرآن کریم. مرکز نشر اسراء.
  • اسماعیلی، ذبیح اله. ١٣٨٨.  انسان و طبیعت در قرآن. انتشارات خاکیان،١٦٠ص.
  • جوادی آملی، عبدلله. ١٣٨٦. اسلام و محیط زیست. مرکز نشر اسراء، ٣٦٠ص.
  • رضا نژاد ،رضا ؛ خاک،ع؛حسینی،ر؛١٣٨٩،بررسی اهمیت و جایگاه محیط زیست در آموزه های اسلامی ؛چکیده دومین کنگره بین المللی اخلاق زیستی؛پژوهشگاه ژنتیک.
  • قمی، حاج شیخ عباس. مفاتیح الجنان؛ ١٣٩١؛ قم.

 


 

 

Spiritual Crisis of Modern Man and Necessity of Religion, Ways to Save Nature

 

 

Abstract

Recognition of civilization depends on way of view and attitude to the complex of and their interpretation from human link with nature of material culture that it is now a symbol of the West's attitude to nature beyond the material and spiritual civilization and the Islamic civilization was embodied in the symbols and attitudes toward nature. According to the library and check documents of Western and Islamic conclusion that Absolute Man is separated from the sky in the West civilization. This civilization lies in its land-based sources. West is trying to dominate nature and understand the material civilization with all its power to take control and can use it. Cut to a view of the sky, whence ¬ schools were founded, such as schools and cultural authenticity dividends will be named ¬ But Islamic civilization approach to nature and the human bond with other species is different and human is the successor of God on Earth in Islamic worldview. Have envisioned the earth as God's righteous and protects from pests and rain shower his blessings upon it and Man loves nature and meaning that it has passed its use in such a way that would not be affected.

 

Key Words: Religion, Nature, Islam, West civilization, Spiritual Crisis

بازدید 3999 بار
آخرین ویرایش در پنج شنبه, 09 مهر 1394 ساعت 07:49

ارتباط با ما

آدرس

ایران - تهران - دانشگاه علم و صنعت - دفتر مرکز پژوهش و فناوری علم و توسعه.

تلفن و فکس

77240664 - 021

021 - 77240667

ایمیل

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید